هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
140
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
ولى فاطمه زهرا پس از آنكه در سخنرانى چند روز پيش خود در مسجد پدرش كه در برابر مسلمانان ايراد كرد همهء ادعاهاى او را رد كرده بود ، ارث خود و حديثى را كه به پدرش نسبت داده بود ناديده گرفته رو به سوى آنها كرده گفت : شما را به خدا آيا نشنيدهايد كه پيامبر خدا مىگفت : خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم او خشم منست و هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كس او را به خشم آورد مرا خشمگين ساخته است ؛ گفتند : چرا شنيدهايم كه چنين سخنى گفته است . آنگاه دو دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : من خدا و فرشتگان و پيامبرانش را به گواهى مىگيرم كه شما مرا به خشم آورديد و هنگامى كه پيامبر خدا را ملاقات كنم شكايت شما را به او خواهم برد . و خطاب به أبو بكر كرده گفت : تا آنگاه كه زندهام در هر نمازى كه مىگزارم از تو نزد خدا شكايت مىبرم . سخنانش همچون پتك و صاعقه بر آنان فرود مىآمد ؛ حس كردند زمين زير پايشان به حركت و جنبش در آمده است با ناكامى و درماندگى منزلش را ترك كردند آنها بارها از پيامبر ( ص ) شنيده بودند كه خطاب به فاطمه مىفرمود : خداوند با خشم تو به خشم مىآيد و با خشنوديت ، خشنود مىگردد . « 1 » زنان مسلمان به عيادتش آمدند ، بيماريش شدت گرفته بود از او پرسيدند كه چگونهاى اى دختر رسول خدا ؟ در پاسخ خيره به آنها نظر افكند و گفت : خود را متنفر از اين دنيايتان و شاد از دوريتان مىبينم و به نزد خدا و رسولش از آنچه كه پس از او بر من رفت شكايت خواهم برد در اينجا هيچ حقى از من حفظ نگرديد . هيچ تعهدى در مورد من رعايت نشد و هيچ سفارشى انجام نگرفت و حرمتى بر من روا نشد . وقتى اجلش را نزديك يافت امير المؤمنين على ( ع ) را فراخواند و وصيتش را با وى در ميان گذاشت و اصرارش كرد كه جسدش در تاريكى شب به خاك سپرده شود و هيچ يك از آنانى كه به او ستم روا داشتند و حقش را پايمال ساختند در تشييع جنازهاش حضور نيابند و آرامگاهش پنهان بماند همچنانكه به او وصيت كرد كه با خواهرزادهاش ( امامه ) ازدواج كند تا فرزندانش را تر و خشك نمايد حضرت على نيز اطمينانش داد كه
--> ( 1 ) آنچنان كه در « مستدرك » الحاكم و « اسد الغابه » و « ميزان الاعتدال » و « ذخائر العقبى » و « مقتل » خوارزمى و ديگر كتب حديث و تاريخ آمده است .